عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

415

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

بفرمود تا چهار و هزار صد [ 1 ] كشتى نيك بساختند و بفرمود تا بر هر كشتى سه شاخ تيز قوى آهنين تركيب كردند . يكى از پيش بر پيشانى كشتى . و دو بر پهلوى كشتى ، و هر شاخى بغايت قوى و تير كرده . چنان كه بر هر جاى از آن شاخ بزدى ، اگر چه قوى چيزى بودى آن را بدريدى و بشكستى ، و ناچيز كردى ، و اين هزار ( و ) [ 2 ] چهار صد كشتى را بفرمود ، تا بر روى آب سيحون افگندند ، و اندر هر كشتى بيست مرد با تير و كمان و قاروره [ 3 ] و نفط و سپر بنشاند . و چون جتان خبر آمدن امير محمود را بشنيدند ، بنه را بگرفتند و بجزيره‌هاى دور دست ببردند ، و خود جريده بيامدند با سلاحها ، و چهار هزار كشتى برافگندند . و بعضى گويند هشت هزار . اندر هر كشتى مردم انبوه پنشست با سلاح تمام . و روى بحرب نهادند . و چون اندر برابر يك ديگر آمدند ، تيراندازان لشكر اسلام تير همى انداختند . و نفاطان آتش همىانداختند . و چون كشتى محموديان نزديك كشتى جتان رسيدى ، شاخى بزدى و كشتى جتان را خورد بشكستى و غرقه گشتى . و همبرين گونه حرب همى كردند ، تا كشتيهاى جتان بشكست يا غرقه شد ، يا هزيمت شد . و بر ساحل سيحون سوار و پياده و فيل گرفته بود تا هر چه از آب برون شدى ، آن سوار و پياده او را گرفتى و بكشتى . [ 4 ] و از آنجا بر ساحل سيحون هميرفتند تا بر بنهء ايشان ( 147 ) رسيدند ، و بنه را غارت كردند ، و بردهء بسيار يافتند ، و از آنجا با ظفر و فيروزى روى بغزنين نهادند . و چون سنه ثمان و اربعمائه به آخر رسيد ، مردمان نسا و باورد و فراوه [ 5 ] بدرگاه آمدند ، و از فساد تركمانان بناليدند ، و از دست درازى ايشان ، كه اندران ديار هميكردند .

--> [ ( 1 - ) ] كذا در اصل . ب : تا چهار و صد كشتى . [ ( 2 - ) ] ب : هر چهار صد كشتى . [ ( 3 - ) ] قاروره : شيشه [ ( 4 - ) ] طبع تهران : بشكستى . [ ( 5 - ) ] هر دو : فزا ؟